سال نو مبارک 1392
امسال عید آترین پیش مامان و بابا بزرگش بود خیلی به همه ما خوش گذشت. ...
نویسنده :
هلیا
14:18
عکسای نینی خوشگل
٢٢ بهمن 91 ، جاجرود: علی و پریسا + آزاده و علی راه چوبی آخی :-( پایان نامه هلی جون مورخ 28 بهمن 91 ...
نویسنده :
هلیا
15:12
جوجههههه (گوجه)
سلام امروز ۳۰ بهمن ۹۱ هست و آترین دیگه الان ۱۷ ماهش تموم شده و داره یواش یواش خیلی کلمات رو میگه به گوجهفرنگی میگه جوجه(خانم قانی بهش میگه مگه تو ترکی) به متین میگه مشین و خیلی چیزهای دیگه تازگیها هم عاشق «چه خوابهایی برات دیدم» شادمهر شده و تا تو ماشین میشینه سریع میگه اون رو بزارین و باهاش میرقصه خبر خیلی مهم این که مامان آترین بالاخره دفاع کرد اونم با نمره عالییییییییییی دست پسر گلم درد نکنه که تو این مدت با مامانش همراهی کرد و البته بابک عزیزم توی این هفته بازم آترین و متین همدیگه رو دیدن و کلی با هم بازی کردن و قسمت بامزه ماجرا زمانیه که سر یه اسباببازی با هم دعواشون میشه(سر ماشین متین که آترین میگفت حالا...
نویسنده :
هلیا
13:47
آخه من عاشق باشه گفتن توام
۲۳ بهمن ۹۱ هفته پیش همونطور که بابا بابک گفتش متین جون اومد ایران و ما پنجشنبه رفتیم خونشون که خیلی خوش گذشت و آترین هم نزاشت یه آب خوش از گلوی متین گل بره پایین و تا اون میخواست کارتون ببینه میرفت ایپد رو خاموش میکرد یا هر دو دقیقه یکبار بهش پخ میکرد و دوتایی خیلی بامزه بودن جمعه هم متین جون اومد خونه ما و دیگه این دو تا بیشتر با هم آشنا شدن و بیشتر با هم بازی میکردن و آترین هم هی پستونک متین رو میزاشت تو دهن متین و وقتی متین سرفه میکرد میزد پشتش یکشنبه هم همین داستان خونه عمو محمد بود و طفلکی عمو و زنعموی یاسی از دست این دو تا بچه شیطون و خوشگل سرسام گرفتن دیروز یعنی ۲۲ بهمن هم رفتیم با پریسا جون...
نویسنده :
هلیا
11:25
21-11-91 آترین
سلام به همه، آترین تو این هفته گذشته خیلی بازیگوش تر شده. هفته پیش متین جون از کانادا اومده ایران و ما پریروز رفتیم دیدنشون. آترین با متین بازی میکرد و گاهی هم با هم دعوا. آترین متین رو خیلی دوست داره و میخواد بوسش کنه. دیشب هم متین اینا اومدن خونه ما. با هم بازی میکردند ولی همش چشمشون به کارهای همدیگه بود. سر توپ با هم دعواشون میشد. سر شام متین که سرفه میکرد آترین میزد پشتش. آترین بعضی وقتا متین رو پخ میکرد و کلی کارهای بامزه. خیلی خوبه که بچه ها با هم بازی میکنند. اینم چندتا عکس: 4شنبه رفتیم راه چوبی رستوران پستو، آترین یه دوست پیدا کرد هی به بخاری و پریز دست میزد. ...
نویسنده :
هلیا
11:36
مامانییییییییی
سلام امروز ۱۸ بهمن ۹۱ هست و من بعد از دو روز تاخیر به علت پایاننامه کذایی دارم این رو مینویسم دوشنبه هفته پیش که خونه خاله ناهید بودیم و آتی کلی با بچهها بازی کرد و همش میرفت تو حیاط خلوت خاله ناهید اینها و در رو میبست و میزد به در و کیف میکرد سه شنبه هم راه افتادیم و رفتیم یزد و تا جمعه با خاله یاسی و عمو محمد یزد بودیم که مثل همیشه خیلیییییییی خوش گدشت و آتی هم که تا دیروقت نمیخوابید و تا ازش غافل میشدیم از پله ها میرفت بالا و هر چی صندلی و اینا میچیدیم از زیزش یه جورایی خودش رو رد میکرد. با عمو محمدش رفت حموم . کلی با هم بازی کردن و خوش گذروندن دوشنبه هم مامان اینا ا...
نویسنده :
هلیا
12:28
نه بهمن نود و یک
از کارهای جدید آترین به عمو هانیش میگه عمانی یا عما به عمو محمدش میگه عم مُ بالشت میگه باشه میگه چشماش رو نشون میده یک بند هم چسبیده به من که من یه موقع گم نشم هفته پیش سه شنبه با مامی مشته رفتیم آرایشگاه مک که اونجا همه عاشقش شده بودن و میگفتن آترین از دوست پسرهای ما خوش تیپ تره :)))) بعدش هم نهار رفتیم بوکا که خیلی خوب بود و دیگه از صبح تا عصر بیرون بودیم و بهمون خیلی خوش گذشت این هفته هم که همش استرس هانی جون رو داشتیم و خیلی نگران بودیم که خوشبختانه دیشب فهمیدیم که چیز خاصی نیست خدا رو شکر آهان راستی آترین هر روز صبح میره روی وزنه و خودش رو میکشه و میگه نچ نچ :)))))))))(ادای من رو در میاره) ۳ بهمن ۹۰ خونه عمو محمد ...
نویسنده :
هلیا
16:15
سلام به همه
امروز نهم بهمن 91 و آترین دیروز در طول روز نخوابید و دیشب که محمد اینا و هانی جون اومدن خونه ما همه اش بازی و خنده و نخوابید. دیشب کباب رو منقل گذاشتیم و برای خودمون جشن گرفتیم. جمعه صبح هم من و هلیا و آترین رفتیم کاخ نیاوران صبحانه. به آترین و به تبع به ما خیلی خیلی خوش گذشت. هوا عالی بود و آترین کلاغ ها رو میدید و غاغا میکرد. اینم عکساش: اینم آتی خوشگله با مامیش: راستی امروز صبح من در خونه رو قفل نکردم :-( اینم عکس هفته پیش خونه مامان فرشته و بابایی جواد (توی لابی خونه) دوستتون دارم تا ابد. ...
نویسنده :
هلیا
9:22
2 بهمن 91
اول از همه از کارهای جدید آترین بگم که از باباش یاد گرفته و میگه این شیه؟ برخ(برق) یک کار جدید دیگش هم اینه که وای می ایسته پشت پنجره و میگه آقا آقااااا :) دیشب هم خونه عمو محمد بودیم با عمو مصطفی اینها که رسما ایشون همه رو کچل کردن از بس گفت به بده به میخوام، به به بیده هفته پیش باباش شیراز بود و ما از دوشنبه تا چهارشنبه رفتیم خونه مامی مشته اینها و آترین شب چون جاش عوض شده بود نمی خوابید و کلی اذیت کرد اما با مامان و بابا خیلی به ما خوش گذشت جمعه 29 دی هم 3تایی رفتیم آتلیه(پیش سیاوش) و عکس گرفتیم اینم 26 دی سال پیش که خونه آرشا نی نی پارتی بودیم تولد 4 ماهگی آترین میکی موس اینم عکسی که من دوستش دارم و آترین دیگه به کم...
نویسنده :
هلیا
12:37












