۱۶ مرداد ۹۲
خوب خوب خوب
از اتفاقهای مهم این چند روز؛ رفتیم خونه خاله مونا جون و آترین هم هر کاری دلش خواست کرد و اولش خجالت میکشید اما بعدش بوس هم داد.
راستی آترین الان همه اعضای بدنش رو میگه
دوشنبه هم با متین و مانی رفتیم کیدزلند نیاورون و اونجا هم بچه ها کلی بازی کردن و آترین که قشنگ دستور میداد: مانی بدو بدو و خودش رفته بود نشسته بود بغل گلناز و نمیزاشت متین بیاد بغل من :)
بعدش هم که اومدیم خونه و دیگه شب هم همه دور هم بودیم و خیلی خوش گذشت و آترین و میتن هم با هم کلی بازی کردن و با مانی رقصیدن و مانی کلی خندوندشون.
به قول دایی همایون آترین یا تو کار خواستنه یا نخواستن؛ میخوام نخوام :))
کاخ نیاوران تیر ۹۲

ببینین شلوارش رو چی کار کرده؟

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


۱۶ مرداد ۹۲
