آترینآترین، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

آترین

۲۲ تیر ۹۲

سلام این ۵شنبه ای که گذشت؛ عمو فرید و خانواده فرناز حون اینها خونه ما دعوت بودن؛ از کارهای آترین بگم که هر کاری دلش خواست کرد و حسابی آتیش سوزوند و اینقدر گیلاس خورد که هم لباسش لک شد؛ هم فرش خونمون؛ اینقدر به عمو فرید گفت این رو خوام اون رو خوام؛ اینقدر آهنگ جونی رو گذاشت و رقصید و سر میز شام هم بغل فرهاد جان نشسته بود و یک بند میگفت آقا آقا اون روو خوااااام؛ دیگه واسه ما آبرو نزاشت ::) راستی دیروز پریروز جامدادی ای که مامان واسش از مکه آورده بود دستش بود؛ گفتم این رو کی واست خریده؛ گفت مامی مشته؛ باورم نمیشد که میفهمه و یادش مونده دیشب هم موقع خواب؛ الکی ادای حرف زدن رو درمیاورد و بدون صدا حرف میزد و مثلا من رو سر کار گذاشته بود و کل...
23 تير 1392

۱۶ تیر ۹۲

بهش میگم آترین؛ می می نی چی میخواست هی داد میزد؟ میگه بنی بنی بنیییییی (بستنی) بعد میگم مامانش بهش چی میگه: میگه ماشین قان قان و یه عالمه حرفای دیگه(یعنی گفته که داد میزنی نمیتونی بستنی بخوری؛ برو با ماشینات بازی کن)  اینم آترین و رایان تو تولد سورپرایزی بابابابک؛ (هرچند که من اصلا خوشم نمیاد که آترین با آی‌پد بازی کنه ولی دیگه وقتی رایان هست نمیزاره اون بچه بشینه و بازی کنه به همین خاطر مجبوریم دیگه) آترین خوابالو پارک آب و آتش آترین و آرنیکا که آترین صداش میکنه آنا خونه عمو محمد اینا جاهل آترین نمکی بازم که ادای مامیت رو در آوردی که بچه جون فوتبال ایران و کره جنوبی رستوران بونو ...
16 تير 1392

15 تیر 92

سلام سلام از کارهای بامزه آترین بگم دیگه هر حرفی بهش میزنیم کامل میفهمه؛ هر وقت میزارمش و میرم جایی کار دارم قبلش براش توضیح میدم و میگم که میرم و کار دارم و میام خیلی قشنگ قبول میکنه و میاد دم در بای بای میبکنه؛ شبها میاد بین ما میخوابه اونم جوری که انگار ما رفتیم سر جای آقا خوابیدیم همچین من و بابک رو میزنه کنار و سرش رو میزاره رو بالشتمون حالا اون که یهو نصفه شب پاش میخوره تو سر و صورتمون بماند؛ هر کاری رو باید دیگه خودش انجام بده و یکبند میگه  آشرین یعنی آترین انجام بده؛ شبها که میخواد بخوابه صد بار آب میخوره یعنی تا میگی لالا میگه آب خوااااااامممممممم تا کنارش دراز میکشی آبَ خوااامممممممممم؛ آترین و دایی همایون عزیزش: و...
15 تير 1392

امروز 11 تیرماه 1392

سلام تبریک: فوتبالم که بردیم، شب بیاد موندنی بود. میدان محسنی رستوران بغل برگر ذغالی (آقا، آقا،... سوس) آترین مو سیخ سیخی ...
11 تير 1392

۱ تیر ۹۲

۵شنبه مامی مشته اینا از مکه اومدن و دیگه ما هممون اونجا بودیم و تا بابک و همایون مامان اینها رو از فرودگاه آوردن دیگه ۲ نصف شب شده بود و شام خوردیم و تا هاله اینها رو رسوندیم و اومدیم خونه دیگه ۵ صبح شده بود آترین هم که همش دنبال ماهان و عاشق ماهان جمعه هم دوباره نهار و شام خونه مامان اینا بودیم و رها و آوا و خاله ناهید و افسانه هم بودن به أتی که خیلی خوش گذشت و دنبال بجچه ها از این اتاق به اون اتاق اتفاق مهم: آترین ۵شنبه موهاش رو کوتاه کرد و دوباره شد آترین موسیخ سیخی ۵شنبه هم با بابک و آتی رفتیم نهار بونن ظفر و ایشون آتیش سوزوندن و میگفت(بلند): آقا آقااااااااا سس خوام  آترین و ماهان قرتی قرتی عموفرید مهربون ...
1 تير 1392

۲۹ خرداد ۹۲

سلام سلام صد تا سلام آترین عَشَل میخوره؛ آترین با گیتار آواز میخونه؛ خانم قانی میگه پسر مهربون کیه؟ میگه آشرینه؛ خودش یاد گرفته از یخچال آب بخوره(قدش میرسه و مخزن آب رو فشار میده)؛ شنبه آقای روحانی رییس جمهور شدن و با عما و جوجه رفتیم تو خیابونها و چون تو ترافیک موندیم شب اومدن پیش ما خوابیدن؛ یکشنبه خیلی من و بابک خسته بودیم و شام خوردیم و مثلا میخواستیم زود بخوابیم بابک که ساعت ۱۰ و نیم خوابید و آترین جون هم بغل من ۱ ساعتت و نیم مسواک زد و یکبند هم میگفت شَه(مامان شهناز) خوااااام مَه(بابا محمود) خوااااااام سه شنبه هم فوتبال ایران برد و به جام جهانی صعود کرد و ما چون شنبه اصلا برامون درس عبرت نشده بود این دفعه با تجهیزات کامل(برف شا...
29 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آترین می باشد