۲۵ خرداد ۹۲
سلام خوببببببب تولد بابک رو هم که سورپرایز کردیم به هوای این که قراره بریم با هم رستوران و آترین رو بزاریم پیش عما و گوجه؛ رفتیم خونشون و یاسی با کیک در رو باز کرد و جای همگی خالی خیلی خوش گذشت فقط آترین حسابی مامانی شده بود و تا یک لحظه از جلوی چشماش دور میشدم کلی مامانی مامانی میکرد. ۳شنبه هم با هانا و ماهان و خاله هاله رفتیم نهار بیرون :باگت و آترین به هاله میگه خاخال و بعدش هم رفتیم با ایل و تبار دفتر همایون که آترین از تو راهرو داد میزد دایی دایی. ۵شنبه هم مهمونی فارغالتحصیلی هانا جون بود و به آترین که خیلی خیلی خوش گذشت و کلی رقصید و یک بند صدای آهنگ رو زیاد میکرد خودش رو هم قاطی ماهان و رایان کرده بود و حسابی با بزرگه...
نویسنده :
هلیا
16:19









