آترینآترین، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

آترین

۲۵ خرداد ۹۲

سلام خوببببببب تولد بابک رو هم که سورپرایز کردیم به هوای این که قراره بریم با هم رستوران و آترین رو بزاریم پیش عما و گوجه؛ رفتیم خونشون و یاسی با کیک در رو باز کرد و جای همگی خالی خیلی خوش گذشت فقط آترین حسابی مامانی شده بود و تا یک لحظه از جلوی چشماش دور میشدم کلی مامانی مامانی میکرد. ۳شنبه هم با هانا و ماهان و خاله هاله رفتیم نهار بیرون :باگت و آترین به هاله میگه خاخال و بعدش هم رفتیم با ایل و تبار دفتر همایون که آترین از تو راهرو داد میزد دایی دایی. ۵شنبه هم مهمونی فارغ‌التحصیلی هانا جون بود و به آترین که خیلی خیلی خوش گذشت و کلی رقصید و یک بند صدای آهنگ رو زیاد میکرد خودش رو هم قاطی ماهان و رایان کرده بود و حسابی با بزرگه...
25 خرداد 1392

۲۰ خرداد ۹۲ تولد بابا بابک

بابا بابک مهربون تولدت یه عالمه مبارک میدونی که من و آترین چقدر دوست داریم امیدوارم که همیشه خوب و سالم در کنار من و آترین پاینده باشی میبوسمت از طرف آترین تخس بلای شیطون که دیگه داره یه عالمه حرف میزنه و دل همه رو میبره مثلا شنبه ای که داشتیم مامان و بابا رو میبردیم فرودگاه که برن مکه میگه جونی: یعنی آهنگ ای جونم رو بزار و اینقدر تو ماشین رقصید که خدا میدونه گفتم خوبه مامانی داریم مسافر میبریم مکه با این همه رقص و آواز شعر جدیدش: دست دستی باباش(یعنی دست دسی باباش میاد) فروردین ۹۲: آترین دخمل شده واییییی  اردیبهشت ۹۲: مامی مشته مهربون که جاشون خیلی خالیه این اصلا اون آترینی نیست که نمیخواد به هیج وجه بخوابه ه...
20 خرداد 1392

سلام: 20 خرداد 92

این عکس مربوط به دیشبه که عمو فرید از انگلیس اومده بود ایران و برای تولد بابای آترین دور هم بودیم. اما عکسهای کمی قدیمی تر: "قاچ" همون کیشمیش به زبون آترین مثل خاله یاسی که "دوجه" میشه. وقتی آترین میخوابه معصوم تر از معصوم میشه (عکسهایی مختلف): سرزمین عجایب: جمعه بعد از تعطیلات خرداد 17/3/92 آترین در روز تولد باباش: ...
20 خرداد 1392

۱۱ خرداد ۹۲

۵شنبه خونه دایی همایون بودیم با مامان و بابا و عما و گوجه رایان گیتار میزد و آترین هم قر میداد: شونه شونه دیشب هم نرگس اینا قرار بود بیان خونمون که مهمونهامون اضافه شدن: رضا و نیاوفر؛ محمد و شهرزاد؛ یاسی و محمد؛ نرگس و سروش و لیلا؛ تینا و خشایار آترین هم به آرنیکا میگفت آنا با آرنیکا و مبین حسابی بازی کرد و خودش رو قاطی بزرگا کرده بود و عین این بچه های بزرگ تو اتاقش بازی میکرد ولی با تارا خوب نبود و تا من میرفتم سراغ تارای خوشگل قلنبه سریع خودش رو به من میرسوند و نمیزاشت که من بغلش کنم. حالا ادامه عکسها: این شب برگشتن از آلمانه که آترین دلش واسع ماشینش تنگ شده بود فروردین ۹۲: اینم روزی که سقف اتاق خوابمون ریخ...
11 خرداد 1392

۹ خرداد ۹۲

سلام الان چند روزه که ماهان اومده پیش آترین و آترین هم حسابی خوشحاله و یکبند از صبح داره میگه ماههان ماههانی و حسابی با هم بازی کردن و دیشب ماهان جون رفت خونشون که من فکر میکردم آترین خیلی گریه کنه که خیلی راحت برخوزد کرد و دم در واسش بوس فرستاد. از کارها و حرفهای جدید آترین: تا بابام یا باباش میان میدوه و دمپایی میاره واسشون..... میگه خامَه؛ بشین؛ دوغ خااامممم؛ شیر خااااااام؛ میاد به سمتم که مثلا من رو بوس کنه ولی یهو سرش رو برمیگردونه(مثلا داره شوخی میکنه)؛ show ur teeth  و close ur eyes رو هم یاد گرفته؛ تو ماشین که میشینیم میگه مامانی اواِده خام: بام بام(منظ.وش آهنگ کامران و هومن: تو رو میخوام کنارم) و باید صداش هم تا آخرین درجه ...
9 خرداد 1392

4 خرداد 92

الان چند روزه که تصمیم گرفتیم که آترین دیگه تو جاش بخوابه ٥شنبه خونه دوست بابک امیرحسین پوریوسفی بودیم و شب که اومدیم خونه آترین دوید رفت رو بالشت اتاقش خوابید. بعد هر دو دقیقه یکبار میومد تو اتاق ما و یه چیزی میگفت(چراغ اتاقها رو روشن گذاشته بودیم) و ما میگفتیم آترین سر رو بالشت خلاصه اینقدر رفت و اومد تا آخر سر تو اتاقش خوابش برد و عین آقاها تا صبح هم تو اتاقش خوابید. دیروز خونه مامان اینا نهار بودیم و شب هم خونه محمد و شهرزاد. شب که اومدیم خونه دوباره آتی رفت سرش رو گذاشت رو بالشتش. ولی آخر سر من رو صدا کرد که مامانی من اینو خوام و بالشتش رو نشون داد که یعنی من بردارمش و تخت ما رو نشون داد که بزار اینجا. خلاصه اومد بین ما و تندی هم خو...
4 خرداد 1392

اول خرداد ۹۲

کار جدید آترین مامانم دیروز ازش پرسید آقا پسر اسم شما چیه؟ اونم واسه اولین بار جواب داد: آشرین البته از قبل تا میگفتیم عشق بابا کیه؟ میگفت: آشرینه     جون بابا کیه؟ آشرینه تولد ۱۸ ماهگی آترین گریه به خاطر شمع؟؟؟؟ آترین در کمد  آترین جونم لالا کرده آترین در Oberhausen روی شنها و کنار درختها ...
1 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آترین می باشد